|
چرا، همه می دانیم عشاق زیادی مشکلات اساسی بسیاری با هم
پیدا کرده اند. مسئله در اینجا عشق نیست البته با توجه به
اینکه بسیاری از عشق ها ناقص و رشد نیافته باقی مانده اند
کاملا طبیعی است که در برخی مواقع حتی دلیلی برای رنج و
عذاب ما باشند. شما به کودکی نگاه کنید که می خواهد ولی
هنوز نمی تواند راه برود، اگر اطرافیانش راه رفتن بلد
نباشند خوب کودک هم نمی تواند راه رفتن را بیاموزد. و اگر
اطرافیان سر راهش موانع زیادی بگذارند قانون طبیعت این را
به ما می گوید که کودک با این همه مانع و عدم تسلط بر خود
برای راه رفتن، در نهایت چنان بر زمین می افتد که پاهایش
بشکند و راه رفتن را فراموش نماید که هیچ بلکه از خزیدن بر
روی زمین هم ناتوان گردد.
عشق
هم چنین است. وقتی که والدین و اطرافیان ما خود هنوز از
نقص و رشد نیافتگی و نیز عشقهای سرکوب شده ی خود رنج می
برند چگونه می توانند به ما توانایی عشق ورزی و رشد و کمال
آن را بدهند. ولی مهمتر اینکه در کل عشقهای رشد نیافته نمی
تواند موجب بروز مشکلات اساسی میان عشاق گردد، بلکه آنچه
که باعث جدایی عشاق می گردد اطرافیانی است که مستقیم یا
غیر مستقیم تلاش می نمایند تا با گذاشتن موانع کمر شکن
ریشه عشق را بخشکانند. و بیشتر عشقها بخاطر رشد یافتگی کم
معمولا پس از مدتی مقاومت در هم می شکنند. ولی عشقی که به
یک ثبات و رشد یافتگی نسبی رسیده باشد ممکن است کمی مسموم
گردد ولی دائما در حال التیام است و تقریبا غیر قابل نفوذ
است.
دوستان گرامی، نیروی غالب اجتماع ما عشق ستیز است. چون عشق
بندها و قفس ها را می شکند و آزادی را به من و تو اهدا می
نماید. همان آزادی
ای که به ما آگاهی
و توانایی آنرا می دهد که برده
ی کسی نباشیم و به
انسانی یگانه بدل شویم. پس لازم است کاملا مواظب باشیم.
تمام حرفها و اعمال اطرافیان ما واقعیت نیست بلکه ممکن است
فریب و یا حرکتی مخفیانه برای جلوگیری از رشد و آزادی ما
باشد. |