|
اهداف ادیان و مذاهب، بازگشت انسان به یگانگی و خویشتن خویش
است. دین و
مذهب، برخلاف ظاهری که پیروان زبانی آنها نشان می دهند، مایه تفرقه و
تکفیر و تعصب کورکورانه نیست.
پیروان واقعی مذاهب و ادیان گوناگون در حالی که عملا (نه ظاهرا) در
راستای تعالی خود و دیگران تلاش می نمایند و به مرور که حس بازگشت به
خویشتن خویش، بیشتر در وجودشان تقویت می شود، به حس یگانگی و مسیری
واحد در راستای هدفی مشترک می رسند. در این مرحله ظاهر اعمال و گفتار،
چندان اهمیتی ندارد و آنچه که واقعا مهم است، احساس و اعتقاد و مسیر
حرکت و هدفی مشترک (نه مشابه)، می باشد.
عشق نیرویی است که راه مستقیمی را رو به بازگشت آدمی به سوی خویشتن
واقعی خویش، می نمایاند و در همان نقطه ای که دو عارف از دو مذهب
متفاوت می توانند به یگانگی برسند و یا آدمی توان آن را می یابد که
استعدادهای ویژه اش را شکوفا و نبوغش را متجلی نماید، در همان نقطه هم
دو نفر عاشق و معشوق در آن سوی محدودیت و اختلافات ظاهری، یگانگی
همدیگر را درک می نمایند و درگاه قلب معشوق، رو به سوی افق خویشتن
واقعی عاشق، گشوده می شود.
عشاق در ظاهر می توانند دین و مذهب جداگانه ای داشته باشند و در این
شرایط با وجود عشقی عمیق، حق دارند استقلال فردی، اعتقادی و فکری خود
را هم حفظ نمایند.
عشقی که استقلال یکی از طرفین را نفی کند، عشقی که با نفی و تحمیل دین
و مذهب خود به دیگری پایدار بماند، در واقع عشق نیست.
زیبایی عشق در پیوند قلبی و روحی دو همجنس نیست. زیبایی عشق در یگانگی
دو نفر از دو جنس متفاوت است. هر کدام از زن و مرد دو جهان کاملا
متفاوت و گاه متضادند. زن و مرد هم از نظر جسمانی و هم از نظر روحی،
عاطفی و احساسی و حتی از نظر طرز اندیشه، با هم تفاوت
های چشم گیری دارند.
عشق میان زن و مرد یعنی ارتباط و پیوند دو جهان متضاد. و در صورتی که
زیبایی و شکوه عشق در پیوند دو جهان متضاد است، پس اگر در مسیر رشد و
تعالی باشیم، این دو جهان هر چقدر متفاوت تر و متضادتر باشند، جذابیت و
عشق میان زن و مرد هم می تواند عمق و اوج بیشتری بیابد. و مسیر عشاق
برای خلاقیت در پیوند و نبوغ احساسی، به رشد و کمالی فراتر از حد تصور
می رسد. |