|
موانع فردی و مشترک میان عشاق،
بیشتر بخاطر نبود آموزش و پرورش و حمایت است و اغلب ناآگاهانه و غیر
عمد مشکلی پیش می آید و موانع ظهور می کنند. اما موانع خانوادگی بیشتر
آگاهانه و به عمد صورت پذیرفته و ابعاد متفاوت تری را دربر می گیرند و
مقابله با آنها گاه بسیار مشکل و طاقت فرسا است، و حتی بیشتر خودکشی
های عشاق، بخاطر موانع خانوادگی است.
در بیشتر موارد با توجه به وجود
مشکلات فراوان در استقلال فرزندان، و وابستگی مالی و عاطفی و گاه فکری
آنها به خانواده، والدین و دیگر اعضای خانواده سعی می نمایند از این
نقطه ضعف استفاده نموده و با عدم حمایت از نظر مادی و عاطفی و گاه با
مطرح کردن مطالبی خلاف واقع (فریب) و با تهدید و زور و ارعاب، تلاش می
کنند که عشاق را منصرف و تا حد ممکن از هم دور نگه دارند.
خانواده های مذکور که عملا (و نه
زبانا و ظاهرا)، فرزندان را نوکر و برده به شمار می آورند که فقط خود
حق دارند برایشان تصمیم گیری کنند.
آنها استدلال می کنند که مخالفت با
تصمیمات ایشان، یعنی بی حرمتی و بی احترامی و حال آنکه در واقع این
گونه نیست.
این والدین تصور می کنند فرزندانشان
کپی آنها هستند و انتظار دارند که همانند خودشان بیندیشند، احساس کنند،
تصمیم بگیرند و عمل نمایند. و حال آنکه از این موضوع بی خبرند که اگر
از تجارب بیشتری بهره مندند، لیکن ممکن است فرزندانشان تجارب هر چند
اندکی کسب نموده باشند اما احتمال آن هست از دانش فراوان تری برخوردار
باشند.
در هر صورت همان گونه که دانش
فرزندان به تنهایی کارساز نیست، تجارب فراون والدین نیز کامل نبوده و
نمی تواند در همه ی موارد منطبق بر واقعیت باشد و تعمیم آن برای زندگی
فرزندان و ... اشتباه است. و این تجارب و دانش ها می توانند مکمل هم
باشند.
خانواده ها لازم است دیدگاه خود را
وسعت بخشند و درک کنند که؛ فرزند نه نیازمند و وابسته و ناتوان امروز،
بلکه انسان قدرتمند، مستقل و حتی یاری رسان فرداها است و گرچه والدین،
امروز برای فرزندانشان تصمیم می گیرند، لیکن بهتر است باعث آن نشوند که
فردا فرزندانشان برای آنها تصمیم بگیرند و آنهم تصمیماتی بر اساس عقده
ها و علایق و تمایلاتی سرکوب شده که موجب می گردد اجتماع فردا نه تنها
تصمیمات یکجانبه گرایانه ی والدینشان را مردود بداند، بلکه ارزشهای
واقعی ای را که از والدینشان به ارث برده اند را، نفی کنند و زیر سؤال
ببرند.
|