غبار
جان
(انتشار: 14/2/87 خورشیدی)
نوری از عشق درخشد ...
در آسمان این آب و خاک،
تابشی بر جانهای پر گرد و
غبار،
در سرزمین نابینای چشم
بستگان ...
و در آسمان ابر گرفتهی
هوای گریان،
اکنون و اینجا ...
من تو را با چشم هایی
گشوده به رویت ...
و خیره به نورت ...
و گرم در گرمای روحت ...
و آزاد و رها در شکوه
رویاییات ...
میخواهم و ...
جانم غباری بر خاکت ...
ای عشق ...