زندان
عشاق
(انتشار: 16/1/87 خورشیدی)
پرواز مرغ بی آشیان،
در هوای پر ترنم خزان،
با بالهایی شکسته و نالان،
در زندان بهشت دیو دلان،
در زیر سایهی عشاق خشکیده
بر دار ...
و در کنار رود خون گریه
های عشاق مانده در راه ...
و نوای رودی پر از آه و
حسرت و ناله و فریاد،
در این فردوس بیمار دلان
خاطی سفاک،
و آن دمی ...
که اوج گیرد عشق و آتش و
شورش درونم ...
و دریده شود بند رگهای روح
و جانم ...
رها شوم از بهشت و دوزخ و
خاکم ...
تا بیارامم در آغوش ملکوت
عشق جاودانت.