|
حس نوشته های زير، شعر و يا ابيات ادبي نيست و بجز تراوشات دروني و
احساس قلبی من(رئوف خلیل آقایی) نسبت به روح و جان معشوق عزیزم، منبع و مأخذ ديگري ندارد.
ممکن است نظرات تو در مورد اين حس نوشته
ها، از مثبت به منفي و يا از منفي به مثبت، متغير باشد.
در هر صورت اين هديه
ای است هفتگی، به محبوبم و بس.
خفته در خاک
(انتشار: 17/9/85 خورشیدی)
من هیچ
نبودم جز قلبی تپنده،
چشم بگشودم،
قدم بر خاک
نهادم ...
کودکی لخت و
عریان،
کوچک و
ناتوان، لیک آزاد و رها ...
لحظه ای
عاشقت ...
در گذرم از
گورستان،
آه چه ثروت
ها، غرورها، نفرتها و تعصبهایی که با خاک یکسان شد.
آه چه
لذتهایی سر به مهر مدفون شد،
و چه رنج و
غصه هایی که در آغوش خاک،
به آرامش
مبدل شد ...
گر بمیرم بی
کس و تنها،
گر نباشد یا
که باشد
برجی از نور
و قصری از طلا بر گور،
هر چه باشد
خفته در خاکم
بی خنده، بی
عزا ...
خاموش و بی
صدا ...
نه حسی
ِز قلبم،
نه نوری در
ذهنم ...
دیگر هیچ
ندارم،
هر چه دارم
بودن است،
عشق من بودن
و بودنم عشق ...
گر شود جانم
فدای روح یار ...
من خاک و
پوست و گوشتم خاک ...
خواهم که
گردم خاک پای او ...
در ازل بودم
غرقه در خاکش ...
در ابد ...
غباری گردم،
خاکی از خاکش ...
|