عاشقانه
زیستن
(انتشار: 28/10/86 خورشیدی)
فارغ عشق است و خاک پای
لیلی ام،
جان فدای محبوبم و بر گور
خود خندیده ام،
سعیده، قلب و روح و جان
من،
عشق من ...
در زیر پایش مردن است،
چشم حسودان را ...
در خواب ماندن است،
آرزویم ...
عشقبازی در عالم است،
وصف محبوب در قلب و در
دنیا و در جانم است،
گر دست از وصف تو شویم ...
گر این می و میخانه را ...
در راه تو روبم،
عاشق نباشم و میمیرم از
بیهودگی و پوچی،
گر عشق من و جان من و
خواهی که فدایت ...
گر خود کشی و در روی از
تیر و بلایت،
بر در این میخانه بیا با
عشوه و نازت،
جانا سخنی گوی از غم و
اندوه و سختی و محنت،
تا در گل و گلشن و رود و
دریا بینی ...
عشق و محبت،
افسانه ای دگر سازیم،
خلقتی از نو ...
دو قلب عاشق و دریایی مهر،
آزاد و رها در هر آسمان،
بر خاک پایت افتادن ...
و با طلوع عشقت ...
زنده شدن و باهم ...
عاشقانه زیستن.