یک لحظه
با تو
(انتشار:
8/4/86 خورشیدی)
سالها عاشقانه در پی یار،
بارها گذشته از جان،
خطر کردن برای یار ...
سفر کردن بسوی جان.
تو بودی جان شیرینم،
بهارم، عاشقم دیوانه تو،
تو در ویرانه این دل،
دلم ویرانه از عشقت،
شفا دادی تو قلبم را،
نه شوری ز تو و نه شوری تو
...
هیچ ندیدیم و نبودیم که
ببینیم.
محرمگه گریه و خنده،
نه اشکی ز تو و رخ مه رو
ندیدیم که ببینیم،
جانا، ز جمال دل عاشق ...
تو آن بینی که ز هیچ قصر و
مستی نبینی،
دوباره آهنگی دیگر ...
بیا با من بمان امروز،
که تا شب قصه ها داریم،
روز سایه قلبم در زیر پایت
...
شب خفته در خاک نسیمت ...
هر لحظه ...
چه با تو، چه بی تو ...
شب و روزم فدای یک لحظه ی
تو ...