نور و
روشنایی
(انتشار:
1/4/86 خورشیدی)
چشمانم بی نگاهت ...
کور است و بی نور،
ای دیده ی نگاهم،
ای درخشش زیبایی صبحگاه
امید عشق،
روی چو ماهت ...
و سایه ی همچو مهتابت،
دریای خون قلب خروشانم را
مواج کند،
که بر سنگ فرش قدوم نورانی
وجودت ...
عاشقانه و پر عطش و دیوانه
وار ...
بوسه زنم.
ای فرشته ی شب تاب کنج
شبهای عاشقانه،
ای منور آفتاب جاودانه،
قدم های تو بر خاکم ...
قلب خاک آلودم را ...
در آرامگه عشقت ...
بلرزاند.
ای نور عاشقانه ی سپیده ی
عشق،
دیدگانم ...
مملو از نور نگاهت،
و قدم های نورانیت،
روشنایی بخش چشمان
غبارگرفته ...
در زیر پایت ...