نور عشق
(انتشار:
11/3/86 خورشیدی)
ای چشم های پنهان،
ای دستهای برخواسته از
جان،
تراوش لطافت روی تو،
و طپش مواج قلب تو،
مرا تا اوج برزخ سقوط ...
با خود می برد.
و در قعر دره ی وجود ...
عروج می دهد.
نه صعودی و نه سقوطی،
نه خواب، نه بیداری،
نه من و نه تو ...
همه بازی، همه زندگی ...
یک زندگی پر از مرگ،
امیدی بر سراب،
نه زندگی، زندگی ...
نه مرگ، مرگ ...
همه مدفون در خاطرات اکنون
...
پنهان در گذشته ی آینده من
و تو،
چشمانت ...
گوشهایت ...
دستانت ...
ببین و بشنو و احساس کن،
این اعدام زندگی ...
و دمیدن نفس قدسی حیات در
مرگ است،
درخشش نور عشق است و ...
محو سایه های مرگ،
و خاموشی یک زندگی بی فروغ
...
در برابر عظمت عشق تو.